درباره شیخ شریف و رشادتهایش در خرمشهر، گفتهها و نوشتههای زیادی شنیده و خوانده بودم. بهویژه از لحظههای شهادتش و قساوتی که عراقیها در شکنجه پیکر نیمه جان او از خود نشان داده بودند. از شادی بیش از حد آنها هنگام دست یافتن به جنازه شیخ و سر دادن آواز "اسرنا الخمینی ... قتلنا الخمینی" هم مطالبی شنیده بودم. اما جزئیات زندگی و شهادتش زمانی بر من روشن شد که کتاب «شیخ شریف: سیری در زندگی و مبارزه اولین روحانی شهید دفاع مقدس، حجت الاسلام محمدحسن شریف قنوتی» تدوین جواد کامور بخشایش به دستم رسید.
این کتاب نوزدهمین مجلد از مجموعه کتب یادها است که در گروه تاریخ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی تنظیم و روانه بازار نشر میشوند. کتاب در سال 1386 توسط نشر عروج به بازار معرفی شد و از اقبال و توجه نسبتا خوبی برخوردار شد. اما قبل از ادامه صحبت در مورد کتاب و چند و چون نگارش آن، لازم دیدم شیخ شریف را به خواننده معرفی کنم و دلایل این محبوبیت را شرح دهم.
حجت الاسلام والمسلمین شهید محمد حسن شریف قنوتی – که بعدها و خصوصاً در دوره دفاع مقدس به شیخ شریف شهرت یافت – در سوم تیر ۱۳۱۳، در خانواده ای مذهبی، در اروند کنار از توابع آبادان به دنیا آمد و تحت تعلیم و تربیت پدر و مادر روحانی و مذهبی خود قرار گرفت. او به دلیل علاقه ای که به روحانیت و علوم دینی داشت، به کسب معارف دینی و اسلامیروی آورد و به سرعت در این راه ترقی نمود. محمد حسن نوجوان، مقدمات علوم اسلامیرا در آبادان و نزد عمویش، شیخ عبدالستار اسلامیکه از بزرگان خوزستان بود، فراگرفت. او در سال ۱۳۳۲ وارد حوزه علمیه آبادان شد و پس از دو سال تحصیل، به حوزه علمیه بروجرد رفت و به جرگه شاگردان آیت الله العظمیبروجردی(ره) پیوست. سپس به قم عزیمت کرد و و در کلاسهای درس حضرت امام خمینی(ره) و آیت الله العظمیگلپایگانی(ره) شرکت کرد.
سابقه مبارزات او به دوره فدائیان اسلام باز میگردد. شریف قنوتی همکاریهای بسیار نزدیکی با رهبر فدائیان اسلام ، شهید مجتبی نواب صفوی داشت و حتی پس از شهادت نواب، همواره مورد تعقیب رژیم بود و به از این رو، در شهرهای گوناگون با نام مستعار رفت و آمد میکرد و به فعالیت های خویش ادامه میداد. مردم شهرهای اردکان، شیراز، اصفهان، بروجرد و مسجد سلیمان از او خاطرات بسیار خوبی به یاد دارند و احترام ویژه ای برای او قائل هستند. او در تمام این شهرها مدتی اقامت داشت و علیه رژیم شاه مبارزه کرد. البته کارش فقط تبلیغات و مبارزه نبود. او برای مردم مسجد و حمام و دبستان میساخت و به رفع مشکلات و دعاوی اجتماعی آنها میپرداخت. برای بهبود اوضاع معیشتی آنها کارگاههای قالیبافی به راه میانداخت و شریک غم و شادی آنها میشد. در اصفهان و شیراز و اردکان شریف قنوتی بود و در بروجرد و مسجد سلیمان به شریف طبع مشهور بود. بارها تا پای دستگیری پیشرفت و با کمک مردم گریخت و بارها به زندان افتاد و با تجمع مردم در مقابل زندان و یا شورش داخل زندان، از حبس رهایی یافت.
پس از پیروزی انقلاب هم باز به اردکان فارس بازگشت و به نمایندگی شورای شهر برگزیده شد. پس از یک سال فعالیت اجتماعی در اوایل سال 1359 به بروجرد رفت و به عنوان نماینده ویژه دادستان انقلاب اسلامیمشغول به خدمت شد. اما شروع جنگ عنان قرار را از او گرفت. شهید محمد حسن شریف قنوتی در اولین اقدام، نخستین ستاد کمک رسانی و پشتیبانی جنگ را در بروجرد دایر کرد و برای کمک به جبهههای نبرد، در سوم مهر ۱۳۵۹ همراه کاروانی متشکل از ۲۱ کامیون آذوقه، به خرمشهر رفت. او پس از بازگشت از خرمشهر، گروه هایی از جوانان بروجرد را سازمان دهی کرد و دوباره به خرمشهر بازگشت. در آنجا با تشکیل گروه چریکی الله اکبر که بعدها به «لشکر الله اکبر» تبدیل شد و گروهان های مقاومت، چندین بار شهر را از خطر سقوط نجات داد.
اینجا بود که نام شیخ شریف در سنگرها پیچید و در آخر به گوش عراقیها رسید. شهید شریف قنوتی خرمشهر را مانند کف دست میشناخت. او به چریکهای خود آموزش های خاص مقطعی میداد و آنها را در مکان های حساس خرمشهر مستقر میکرد. نیروهای او در جنگ تن به تن اغلب پیروز میشدند و این شکست ها عطش عراقی ها به خون او را روز به روز بیشتر میکرد. از یک سو عراق توان نظامیعظیمیرا برای اشغال خرمشهر بسیج کرده و از سوی دیگر توان نظامیخرمشهر برای دفاع، تنها سیزده دستگاه تانک بود. سپاه خرمشهر و شهید جهان آرا، با تمام توان در حفظ شهر میکوشیدند و شیخ شریف علاوه بر فرماندهی برخی از محورهای اصلی خرمشهر، مسئولیت تأمین مهمات را بر عهده داشت.
در روز 24 مهر 1359، شهید شریف قنوتی به همراه وانت مهمات وارد خیابان چهل متری خرمشهر، که محور مرکزی حمله و تقسیم نیروهای عراقی بود، شد. عراقی ها با مشاهده او بلافاصله وانت را به تیربار بستند و بی درنگ با گلوله آر پی جی ماشین را واژگون کردند. از اینجا به بعد شدید ترین شکنجه ها را بر او و راننده اش وارد کردند. ابتدا چند گلوله به دست و پا و گردن شهید قنوتی زدند و به دورش پایکوبی کردند که: "اسرنا الخمینی، اسرنا الخمینی..." سپس با سرنیزه کلاشینکف شقیقهاش را از جای عمامه دریدند و کاسه سرش را درآوردند. آنگاه شعار "قتلنا الخمینی" را ضمیمه رقص و پایکوبی خود کردند. بعد عمامه شیخ را به گردنش بستند و او را از ساختمان دو طبقه ای در همان خیابان آویزان کردند.
شیخ شریف بر خلاف باقی شهدا، سه مزار دارد. مزار اصلی که در قبرستان شهدای آبادان است، مزار یادبودی که مردم اردکان در قبرستان شهدای شهر خود به یادش ساخته اند، و سنگ یادبودی که مردم بروجرد برایش در میان شهدای خود برایش تدارک دیدند.
کتاب «شیخ شریف» در 281 صفحه تدوین شده است. کتاب شش فصلی است و خود تدوین گر کتاب هم در ابتدا، نگاهی گذرا به زندگی نامه شیخ شریف انداخته تا خواننده را با نمای کلی مطالب آشنا کند. پنج فصل اول کتاب که روی هم رفته 157 صفحه میشوند، به نوعی شرح و تفصیل همان زندگینامه خلاصه شده اول کتاب هستند و فصل ششم به ویژگی های فردی و آثار و اشعار به جای مانده از او میپردازد. فصل ششم در صفحه 195 به پایان میرسد و باقی کتاب را ضمائم آن تشکیل میدهند که شامل فهرست تفصیلی، فهرست اعلام، فهرست منابع و اسناد و تصاویر به جای مانده از شیخ شریف میشوند.
با ورق زدن کتاب متوجه میشویم که مطالب آن از دل مصاحبه های مختلفی که با 39 نفر از دوستان و همرزمان شهید شریف قنوتی انجام شده، دستچین شده اند و به نظر میرسد که جای توضیحات درباره نحوه مصاحبهها و تعداد افراد مصاحبه کننده در مقدمه کتاب خالی است. فقط در انتهای پیش گفتار اشارهای کوچک به این نکته شده است که مطالب ومصاحبه های این کتاب توسط فرزند آن شهید تهیه و استخراج شدهاند و آقای کامور وظیفه تدوین و تنظیم آن را بر عهده داشته است. نام تمامیمصاحبه شوندهها، علاوه بر پاورقیها، در بند ج (تاریخ شفاهی) فهرست منابع کتاب، آورده شده است.
از دیگر نکاتی که با تورق کتاب متوجه میشویم، سرعت گذر قلم تدوین گر کتاب از مراحل مختلف زندگی شیخ شریف است که هرچه به انتها نزدیکتر میشود، آرامتر و سنجیدهتر میشود. جواد کامور در سه فصل اول که 105 صفحه از مطالب کتاب را تشکیل میدهند، زندگی شیخ شریف را از تولد تا چهلوچهارسالگی مرور میکند. آنگاه در فصل بعدی صرفا به دوره جنگ و حضور او در جبههها میپردازد و فصل پنجم را فقط بر روی روزهای آخر زندگی و نحوه شهادت وی متمرکز میکند. این روند ممکن است از نظر برخی ناهماهنگ به نظر آید و قلم او را در سه فصل اول شتابزده تصور کنند. ولی از نگاهی دیگر اگر منابع تحت اختیار تدوین گر در مورد سالهای ابتدایی زندگی شیخ شریف محدودتر از خاطرات دوره جنگ وی بوده باشند، این روند منطقی به نظر میآید. علاوه بر این موضوع، رشادتهای شیخ شریف و نحوه شهادت او و شکنجههایی که در زمان شهادت متحمل شده اند منحصر به فرد بوده و اختصاص یک فصل به روزهای آخر و شهادتش دور از انتظار نیست.
اسناد و تصاویری که اغلب از آرشیو شخصی خانواده شهید شریف قنوتی استخراج شدهاند، در 64 صفحه آخر کتاب به چاپ رسیدهاند. کتاب با تصویری از سنگ مزار شهید قنوتی در آبادان به پایان میرسد.
احمدرضا امیری سامانی
در پي خبرهايي مبني بر «حذف نام و ياد اسوههاي مقاومت روحاني در آبادان»، نادر دريابان پژوهشگر دفاع مقدس و از رزمندگان نزديك به آيتالله سيدابوالحسن نوري امام جمعه خرمشهر در دوران دفاع مقدس و جانباز فتح اين شهر قهرمان و مرحوم آيتالله سيد كاظم دهدشتي جانباز مقاومت حماسه آبادان در دوران دفاع مقدس و مرحوم حاج آقا جمي پير بسيجيان آبادان در روزهاي سخت جنگ در انتقاد به اين جريان به ذكر مطالبي درباره اين بزرگواران پرداخت.
به گزارش «ملت ما»، نادر دريابان با اشاره به مجاهدتهاي مرحوم حاج آقا جمي امام جمعه آبادان در دوران دفاع مقدس گفت: آن مرحوم مورد علاقه حضرت امام و مقام معظم رهبري بودند. بر پا كردن نماز جمعه در زير آتش بمبارانهاي سنگين دشمن و در محاصره خونين آبادان كه بارها ايشان را تا مرز شهادت پيش برد، سادگي و صفاي باطن ايشان و همپا بودن با رزمندگان دوران دفاع مقدس در آبادان و خرمشهر را به هيچ عنوان نميتوان نام برد.
وي افزود: كساني كه درصدد حذف نام اسوههاي مقاومت آبادان و خرمشهر هستند بروند پيام مقام معظم رهبري را كه به مناسبت درگذشت آن مرحوم صادر شد يكبار و دهها بار ديگر مرور كنند. مرحوم آقاي جمي از شمار نخستين روحانيون بلاد در نهضت تاريخساز حضرت امام خمیني(ره) بودند و نه تنها در شمار خانواده معظم شاهد بودند، بلكه زخمهاي جسماني ناشي از هتك حرمت و شكنجههاي ساواك را نيز بر تن داشتند و در دوران بيماري همواره مورد عنايت مقام معظم رهبري بودند.
وي درباره مرحوم آيتالله سيد محمد كاظم دهدشتي گفت: ايشان از مهمترين روحانيون در جنوب كشور بودند كه مورد وثوق حضرت امام خميني (ره)، مرحوم آيتالله العظمي گلپايگاني، مرحوم آيتالله خويي، حضرت آيتالله سيستاني و بسياري از علماي ديگر بودند و آبادان را به نام ايشان ميشناختند و از مجتهدين تحصيلكرده در نجف بودند.
حضرت آيتالله مكارم شيرازي از مراجع عظام تقليد يك كتاب از شايستگيهاي ايشان سخن دارند در شرافت و بزرگواري ايشان همين بس كه مسجد ايشان (مسجد حضرت موسي ابن جعفر(ع) موسوم به مسجد بهبهانيها) كانون انقلابيون بود و مركز اصلي انقلاب اسلامي در سال 7531 به شمار ميرفت و در جنگ و پس از آن نيز تاكنون اين مسجد كانون حركتهاي مهم فرهنگي، اجتماعي، سياسي، مردمي و ديني در آبادان است كه اثرات آن به ساير شهرهاي جنوبي استان خوزستان نيز سرايت پيدا ميكرد و ميكند.
اين پژوهشگر دفاع مقدس افزود: آيتالله سيد محمد كاظم دهدشتي با برپايي كتابخانه حضرت وليعصر (عج) در آبادان قبل از انقلاب اسلامي اين مركز را در كنار مسجد حضرت موسي ابن جعفر(ع) به محلي براي شكوفايي نوجوانان و جوانان مسلمان آبادان تبديل كرد كه تاكنون نيز به ادامه حيات فرهنگي خود ادامه ميدهد. همچنين اين محل مركز مهمي براي مقابله با جريان منحط بهاييت در خوزستان بويژه شهر مهم و نفتي آبادان بود.
آيتالله دهدشتي در بحبوحه جنگ و در حالي كه آبادان زير آتش سنگين دشمن بعثي بود ساخت بناي حوزه علميه آبادان را رها نكرد و تا آنجا پيش رفت كه بر اثر مقاومت در ساخت مدرسه علميه امام صادق (ع) يك دست خود را از دست داد و به شرف جانبازي نایل آمد و چند همسنگرش نيز به شهادت رسيدند. از ياد نميبريم در حالي كه آيتالله دهدشتي دچار قطع دست شده بودند و روي تخت بيمارستان خونريزي شديد داشتند، فرياد مقاومت ميزدند كه آن روزها توسط عكاس روزنامه اطلاعات آن لحظه شكار شد.
وجهه مردمي ايشان و سادگي مثالزدنيشان يك الگو براي طلبههاي جوان به شمار ميرفت. يتيم نوازي آن مرحوم نيز در خفا را فقط اندكي از نزديكان ايشان ميدانستند. ايجاد مدرسه رفيع علميه امام صادق(ع) كه گنجينهيي نفيس از آثار اسلامي را نيز در خود جاي داده است، بلند همتي براي ايجاد كتابفروشي مذهبي و آثار فرهنگي از ديگر خدمات معظم له بود.
آيتالله دهدشتي كه در خانوادهيي روحاني رشد پيدا كرده بودند، فرزندي همچون حجتالاسلام والمسلمين سيد علي دهدشتي را پرورش دادهاند كه مدتي در سنگر نماز جمعه آبادان محل مراجعه مردم شريف و ولايتمدار اين خطه بودهاند. اين عالم مجاهد در مراقبت از بيتالمال بشدت مواظبت ميكردند و هيچگاه روي خوش به منصبهاي دنيوي و بويژه سياسي نشان ندادند. مقاومت آيتالله دهدشتي و حاج آقا جمي در آبادان، يك وزنه روحي بزرگ براي مدافعان اين شهر بود و همواره اين دو بزرگوار پناهي براي رزمندگان اسلام در خط مقدم جبهه آبادان به شمار ميرفتند.
دريابان با گراميداشت ياد و خاطره مرحوم حجتالاسلام والمسلمين شيخ عيسي طرفي نيز گفت: شيخ عيسي پرچمدار انقلاب اسلامي در جمع عشاير عرب منطقه بود و در كنار حاج آقا جمي در اوضاع انقلاب و چه در قضيه جنگ همپاي آن مرحوم پيش ميرفتند. وي همچنين با هشدار درباره فتنهانگيزي برخي از عناصر مشكوك در خرمشهر براي حذف نام حضرت آيتالله نوري امام جمعه خرمشهر در دوران دفاع مقدس گفت:
معظم له در حماسه مقاومت خرمشهر با اسلحه در دست گرفتن و جنگيدن با دشمن در خيابانهاي خرمشهر حماسهيي ماندگار در كنار مقاومت خونين شيخ شهيد شريف قنوتي به جا گذاشتند. عمق پيگيريهاي آيتالله نوري در مقطع آغازين جنگ و ديدار تاريخي با حضرت امام، از زواياي قابل توجه جنگ است. مقام معظم رهبري كه نمايندگي حضرت امام خميني (ره) در شوراهاي دفاع در آغاز جنگ را برعهده داشتند در آبان ماه 9531 در خطبههاي پرشور نماز جمعه خود فرمودند اگر به نصايح روحانيت دلسوز خرمشهر عمل ميشد اين شهر سقوط نميكرد.
معظم له بعدها در چند فراز آيتالله سيد ابوالحسن نوري را دلسوزترين روحاني جنگ ناميدند و ايشان را مورد تفقد ويژه خود قرار دادند. اين پژوهشگر دفاع مقدس با محكوم كردن «حذف نام و ياد اسوههاي مقاومت روحاني در آبادان»، اين اقدامات را يك هشدار جدي در تحريف و حذف اسطورههاي دفاع مقدس برشمرد.
محمد علي مستدام :در طول تاريخ انقلاب اسلامي علماء و روحانيون در صدر مبارزه رژيم ستم شاهي قرار داشتند. در آن سالها آبادان بدليل داشتن ظرفيت كارگري، مركز تجاري، اقتصادي و وجود اقشار مختلف مردم در اين شهر و قرابت آن، با سرزمين عراق جايي كه حضرت امام خميني(ره) در آن تبعيد بودند، به عنوان پل ارتباطي نهضت اسلامي ايفاي نقش مينمود و وجود علماي بنامي از جمله مرحوم آيتالله جمي، آيتالله قائمي، آيتالله دهدشتي، آيتالله طرفي و بسياري از روحانيون ديگر چراغ راهنمايي بودند كه مردم در طي سالهاي قبل از انقلاب و پس از آن از وجود آنان بهره بردند.
بايد خاطرنشان كرد حضور اين بزرگواران در شهر، بستري را فراهم كرد، تا ديگر شخصيتهاي برجسته روحاني از جمله شهيد نواب صفوي، شهيد با هنر، شهيد مطهري و دهها تن از روحانيون انقلابي براي روشنگري و تبليغ، آبادان را به عنوان پايگاهي عليه رژيم درآورند. مردم آبادان هنوز طنين رساي روحانيوني كه بر منابر فرياد ميكشيدند « شاه فاسد است و رژيم بايد برود» را فراموش نكردهاند. جسم نحيفي كه بارها در كشاكش رژيم بود ولي دست از مبارزه برنداشت و همواره بر منبر وعظ و خطابه و تفسير مردم را به مبارزه با رژيم تشويق ميكرد.
پاي منبر او آخرين اعلاميههاي امام (ره) به دست مردم ميرسيد. او كسي نبود جز آيتالله جمي، روحاني مبارزي كه ساواك را خسته كرده بود. عالم ديگري كه مردم آبادان هنوز چهره صميمي و پر از نشاط او را فراموش نكردهاند. مسجدش (بهبهانيها) موسي بن جعفر(ع) پايگاهي بود براي تعليم احكام الهي و مركزي براي قيام مردم آبادان در سال 1357، بارها خيل عظيم مردم از اين مسجد به خيابانها ميريختند و شعار سرنگوني شاه ميدادند.
هنوز پس از آن همه سال گلولههاي رژيم همچون زخمي كهنه بر آستان درب ورودي آن نقش بسته. ياد و خاطره آيتالله دهدشتي هم با نام آبادان عجين شده. روحاني بزرگي كه با راهاندازي حوزه علميه در آبادان تا مرز شهادت پيش رفت و دستش را در راه خدا داد. آيتالله دهدشتي تا پايان عمر مباركش در آبادان ماند. و به شهادت دوست و دشمن ايستادگي آبادان و مقاومت آن در برابر دشمن در طول دوران دفاع مقدس مديون حضور اين دو عالم بزرگوار در شهر بود.
آن دو يار قديمي همچون پدراني مهربان رزمندگان اسلام را به پايداري و استقامت دعوت كرده و خانواده شهدا را مورد تفقد قرار ميدادند. و امروز نه تنها نامشان بر سر زبانها بلكه در دل مردم مقاوم آبادان جاي دارد. هر جا سخن از مقاومت آبادان در جنگ است نامي از آيتالله جمي است و هر جا نامي از صلابت و شكيباييست، آيتالله دهدشتي در ذهن مردم آبادان نقش ميبندد. انتظار عمل خير به نيكي ياد كردن است و اجر حسنه آنان نزد خدا بيحساب است و مردم وظيفه خود ميدانند ياد و خاطره آنان را مرور كرده و به نسلهاي بعدي منتقل كنند.
اما وظيفه كارگزاران و مسوولان و به تعبير امام(ره) خادمين مردم چيست؟
آيا در طول اين سالها مسووليت مان را خوب انجام داده ايم؟
پس چرا ما از آرمانهاي انقلاب دور شده و با ارزشهاي دفاع مقدس خداحافظي كرده ايم!!!
دشمن از جنگ خرابههاي به جاي مانده كه خود عامل آن بود را نشانه گرفت و فرياد وا اسفا سر داد و بسياري از غافلان و بعضي از خود فروختگان را با خود همراه ساخت.آنان به جاي سازندگي، سازش كردند و به پاسداشت خون شهيدان عزيز هم انديشي غرب گرايان را نهادند و بدين سان بود كه ارزشها و آرمانها از ميدان و خيابانها و كوچههاي شهر رخت بر بست.
انحراف رفته رفته آغاز شد، تا جاييكه پس از گذشت 20 سال از پايان جنگ مسوولان شهر مقاومت براي نخستين بار به پاس گراميداشت عمليات ذوالفقاري در موقعيت آن جمع شدند و متاسفانه هر يك با علامت سوالي ميپرسيدند درياقلي كيست؟
عمليات ذوالفقاري در چه تاريخي بود؟ اينجا كجاست؟
چرا كه ما براي دور شدن از تصوير جنگ در ميدانهاي شهرمان تنديسهاي آفريديم كه براي رونمايي از آنان چشم مادران شهيدمان گريست و دل فرزندانشان شكست.
ما حيا نكرديم و پرده از نقاب چهره زدوديم و به يادگاران سرخ گون شهرمان كه تنها تصويرشان بر ديوار نقش بر بسته بود رنگ تزوير پاشيديم تا ديگر شاهد كجرويهايمان نباشند، غافل از اينكه آنان هميشه حاضرند و ناظر.
و ما رفته رفته از مسير مسووليت مان دور شديم!! و در پيچ و خم روزمرگي فراموش كرديم از كدام ابتدا به اينجا رسيدهايم.
ما وارث خون هزاران شهيديم و مديون عالماني كه با قلم و بيان خود در انقلاب روشنگري كردند.
آيا فراموش كردن ياد و خاطره آنان كه دين خود را به انقلاب و اسلام ادا كردهاند مسير تاريخ را عوض خواهد كرد.
آيا با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي و بيش از 22 سال از پايان جنگ تحميلي هنوز وقت آن نرسيده تا نامي از آنان برده شود؟
تا به حال چه آثاري از روحانيت پيش كسوت شهر آبادان رونمايي شده؟
آيا براي سالها مبارزه، شكنجه، پايداري و استقامت آيتالله جمي يك تنديس ساختهايم؟
آن مرد بزرگي كه مقام معظم رهبري در پيام تسليتشان فرمودند« يادگاري فراموش نشدني از مقاومت و صبوري و شهامت» بودند.
كدام يك از خيابانهاي امروز شهرمان به نام آيتالله دهدشتي مرد علم و تقوا و جانبازي نامگذاري شده؟
آيا به پاس شجاعت شيخ عيسي طرفي ميداني را نام نهادهايم؟
و دريغ و صد دريغ كه امروز شاهديم نامي از آنان را هم نبايد ببريم!! و جاي بسي تاسف است عدهيي از روي غفلت يا جهالت ميكوشند تا نام علماي مجاهدي همچون جمي، دهدشتي، و طرفي در مراسم مذهبي برده نشود!ما در محضر خدا مسووليم و در پيشگاه شهيداني كه در مكتب اين عالمان درس خواندهاند پاسخگو؛ پس در مقابل مردم كه هوشيارانه ما را نظاره ميكنند به وظيفه فرد مسوولانه عمل كنيم.
| < قبلی | بعدی > |
|---|
آيت الله حاج سيد محمد كاظم دهدشتي فرزند آيت الله سيدعبدالعزيز دهدشتي، كه با 73 نسل به حضرت امام موسي بن جعفر(ع) مي رسند، در سال 7031(ه. ش) در نجف اشرف ديده به جهان گشود. مرحوم سيد عبدالعزيز تحصيلات خود را تا درجه اجتهاد نزد آيت الله ناييني و آقا ضياء عراقي و آيت الله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني گذرانده است. ايشان براي ترويج دين مبين اسلام به آبادن هجرت نمودند و امامت جماعت مسجد سيدعلي النقي را عهدهدار شد.
آن عالم فرزانه ضمن تبليغ معارف ديني با گشاده رويي به سرو سامان دادن امور مردم مي پرداختند. وي پس از مدت كوتاهي در آبادان در سال 0231 (ه. ش) در سن 65 سالگي رحلت نمود. در آن ايام شهر يكپارچه عزادار شد و مردم قدرشناس آبادان بطور باشكوهي پيكر آن مرحوم را تشييع نموده و جهت تدفين به نجف اشرف منتقل كردند. ايشان تحصيلات خود را تا مقطع ابتدايي در آبادان گذراندند. بعد از وفات پدر بزرگوارش سيد عبدالعزيز دهدشتي، با توجه به اينكه قرار بوده بحث روحانيت در خانواده وي حفظ شود، سيدمحمد كاظم را در سن 31-21 سالگي به نجف اشرف ميفرستند تا راه پدر را ادامه دهد.
سيد محمد كاظم در حجره هاي مدارس نجف با طلاب زندگي مي كرد. در آنجا با يك فردي كه از اهالي بصره بود هم اتاقي مي شود و زبان عربي را به خوبي از وي ياد مي گيرد. وي 12 سال در آنجا به تحصيل علوم ديني پرداخت و خيلي زود به لباس روحانيت ملبس مي گردد. ايشان كتاب مختصر را نزد علامه محمد تقي جعفري و كتاب فقهي مكاسب را در محضر آيات عظام حكيم، خوئي و شاهرودي تلمذ نمودند. ضمنا از محضر درس آيات عظام ميرزا باقر زنجاني و سيد عبدالهادي شيرازي اعلی ا الله مقامهما بهره بردند.
لازم به ذكر است كه باجناق هاي سيد محمد كاظم دهدشتي عبارتند از: آيت الله بخارايي (از علماي مشهد) ، آيت الله نجومي (استاد خط ثلث و از چهره هاي ماندگار نقاشي و تذهيب) ، آيت الله كاتب الغروي (خطاط كاشي هاي حرم امام علي و امام حسين) . سيد محمدكاظم دهدشتي در سال 1431 به تقاضاي جمعي از مردم آبادان و به امر آيات عظام خوئي و حكيم اعلي الله مقامهما به آبادان مراجعت نمود.
و امامت جماعت مسجد بهبهاني ها (امام موسي بن جعفر (ع)) را بر عهده گرفت. ايشان از سال هاي 24 تا 97 به عنوان امام جماعت مسجد كار خود را ادامه داد. بازگشت وي به ايران همزمان بود با تبعيد امام(ره) به نجف اشرف. سيدمحمد كاظم دهدشتي علاوه بر امام خميني(ره) از حضرت آيت الله العظمي خوئي، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، حضرت آيت الله العظمي بهجت، حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي، آيت الله العظمي گلپايگاني، آيت الله العظمي شاهرودي آيت اللهالعظمي بهبهاني، آيت الله العظمي سيستاني، آيت الله العظمي حكيم وآيت الله العظمي طهراني داراي مجوز بودند.
شهر آبادان در دوران قبل از انقلاب و بعد از آن نقش بسزايي در پيروزي انقلاب داشت و وجود انسان هاي موحد و خداجو و انقلابي باعث شده بود كه آبادان تبديل به يك كانون انقلابي شود و مبارزات انقلابي از سال هاي 03 و 04 در آن آغاز شود. مرحوم سيد محمد كاظم دهدشتي، در سال هاي قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي در كنار اقامه نماز جماعت و رسيدگي به امور مردم و محرومين و تشكيل جلسات مذهبي همراه با حضرت آيتالله جمي، در هدايت مردم آبادان و پيروزي انقلاب اسلامي نقش بسزايي داشتند.
شايد اگر بتوان يك تقسيم بندي در مسائل مربوط به انقلاب يا در دوران انقلاب و يا بعد از پيروزي انقلاب را ترسيم كرد، ميشود گفت: آقاي جمي عنصر اجرايي انقلاب و آيت الله دهدشتي عنصر علمي و فرهنگي انقلاب بود. تقريبا اين دو نفر به عنوان دو بال در انقلاب و بعد از آن عمل مي كردند.
در زمان انقلاب براي مدت كوتاهي به عنوان مسوول كميته انقلاب معرفي شدند كه ايشان به دليل رعايت مسائل شرعي، مخصوصا در مورد اعدام ها و مصادره اموالي كه صورت مي گرفت، جانب احتياط را رعايت مي كردند ونهايت سعي خود را ميكردند تا در اينگونه موارد دخالت نكنند و بعد از مدتي به دليل روحيه خاصي كه داشتند از اين منصب استعفا دادند. با شروع جنگ تحميلي بدليل علاقه و دلبستگي كه به آبادان داشتند به اتفاق خانواده، همراه پير بسيجي آبادان آيت الله جمي سال ها در كنار رزمندگان در آبادان ماندند.
در اوايل جنگ كه آبادان در محاصره قرار داشت، گزارش مسائل و مشكلات منطقه را بارها حضورا خدمت حضرت امام عرضه مي كردند و در همان ايام بود كه با فرمان تاريخي حضرت امام حصر آبادان شكسته شد. پس از پيروزي انقلاب شورايي به نام شوراي انقلاب يا كميته 84 (در ساختمان 84) به دستور امام(ره) تشكيل شد. تمام تصميم گيري هاي اين ستاد بر عهده مرحوم حاج آقاي دهدشتي و آيت الله جمي بود.
بسياري از اعضاي اين ستاد عضو موسس كميته انقلاب اسلامي بودند، كه بعد نيز پايه هاي تاسيس سپاه پاسداران آبادان را بنياد نهادند. در شرايطي كه از زمين و آسمان در آبادان گلوله مي باريد و آتش سنگين دشمن نفس گير شده بود و شهر را تبديل به ويرانه مي كرد، آيت الله دهدشتي از ادامه ساخت حوزه علميه آبادان كه در سال 8531 كلنگ آن به زمين زده شده بودغافل نبوده و در سال 1631 علي رغم موقعيت جنگي، بطور جدي اقدام به ساخت مدرسه علميه نمود.
در دي ماه سال3631، زماني كه ساختمان حوزه تقريبا رو به اتمام بود، مرحوم آيت الله دهدشتي در حياط حوزه علميه در كنار محافظين خود و معمار حوزه شهيد مالگرد و 3 نفر از كارگران و نيروهاي اجرايي كه در حوزه كار مي كردند حضور داشته و در حياط نشسته بودند. خمپارهيي به آنجا اصابت مي كند و 3 نفر از كارگران به اتفاق معمار (حاج علي مالگرد) شهيد و آيت الله دهدشتي به همراه محافظينشان به شدت مجروح شدند، وي را در بيمارستان طالقاني آبادان بستري مي كنند كه منجر به قطع دست چپ ايشان از ناحيه آرنج گرديد. علي رغم بروز اين حادثه و مشكلات متعدد ديگر، ايشان از ادامه تلاش خود بازنمانده و پس از مدتي ساختمان حوزه علميه به اتمام رسيد و در سال 0731 حوزه علميه رسما كار خود را آغاز كرد.
پس از جنگ تحميلي با راه اندازي دارالايتام آيت الله قائمي، نخستين حركت رسيدگي به ايتام را در آبادان انجام داد و مدرسه قديمي آيت الله قائمي را نيز احياء كرد و كودكان بي سرپرستي را كه در دارالايتام نگهداري مي كردند با تدبير و مديريت بسيار بالايي در همان مدرسه براي تحصيل پرورش مي دادند. ارادت خالصانه ايشان به اهل بيت عصمت و طهارت موجب تشكيل جلسات عزاداري در ايام فاطميه پس از ساليان متمادي در آبادان گرديد.
نخستين مراسم ايام فاطميه را با شكوه بسياري و باحضور تعدادي از طلاب و كسبه شهرستان آبادان برگزار كردند ، كه تا به امروز اين مراسم جزء بزرگترين مراسم برگزار شده در ايام فاطميه در آبادان به شمار ميآيد. حضرت آيت الله دهدشتي در سال 9731 در سفري كه براي زيارت حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا مشرف شده بودند در اثناء نماز عشاء دچار سكته مغزي شده و از ناحيه سمت راست بدن دچار مشكل حركتي گرديدند كه پس از مداواي اوليه مجددا به آبادان مراجعت نمودند و علي رغم وضعيت جسمي از فعاليت دست برنداشته و مستمرا به نظارت و حضور در حوزه علميه و پاسخ به مراجعات مردمي ادامه دادند.
گويي بيماري را جزئي از وجود خود مي دانست و در اين حال نيز ، پيوسته شكر خداي را به جا مي آورد. در تاريخ 62 خرداد 2831 در منزل خود پس از اتمام نماز عشاء براي بار دوم دچار عارضه قلبي شده كه منجر به بستري شدن ايشان در بيمارستان طالقاني آبادان گرديد. بعد از چند روز به درخواست خودشان به منزل منتقل شدند.
بالاخره بعد از مدت كمي در تاريخ 13 خرداد 2831 بعد از سكته سوم، ساعاتي پس از بازگشت از بيمارستان به منزل، در ساعت 12 بر سجاده نماز رو به سوي معبود پس از اداء تشهد نماز عشاء قالب تن را از جان تهي نمود و به سوي جايگاه ابدي خود نزد آباء و اجداد طاهرينش رهسپار شد.
متن کامل این گفتگوی صمیمانه را در ادامه بخوانید.
خودتان را معرفی کنید؟
بی بی فاطمه جهان آرا متولد 43 و دبیر یکی از مدارس تهران ، خواهر شهیدان سید محمدعلی، سید محسن و سید علی جهان آرا هستم .
اسم خرمشهر تداعی گر چه چیزی برای شما است ؟
تداعی ایثار ، مقاومت ، جنگ ، سختی، مجروحیت ، کارون ، و صبور و... خیلی چیزهای دیگر البته عشق اول و آخر همه خرمشهری ها شهرشان است .

تاثیرات مثبت ومنفی جنگ در زندگی شما چه بوده است ؟
نمی توان گفت تاثیر مثبت یا منفی داشته است ، مهمترین تاثیرش شاید مهاجرت بود ،مهاجرت از یک شهر کوچک به شهری بزرگ ، مهاجرت های اجباری همیشه در طول تاریخ بوده است مثل مهاجرت به خاطر بلایا ، جنگ ها ، مصلحت ها و... که این مهاجرت ممکن است منفی یا مثبت دیده شود .
هنگام آزادی خرمشهر ، شما کجا بودید و چه احساسی داشتید ؟
قبل از آزاد سازی خرمشهر در بحبوهه جریان شهادت ها بودیم ما جریان شهادت رضا موسوی را شنیده بودیم همچنین شهادت شهید یگانه و چندین تن از بچه های خرمشهر را به همین خاطر از طرفی خوشحال بودیم برای آزادی خرمشهر و از طرف دیگر ناراحت عزیزانی که رفتند و آزادی آن را ندیدند.
راجع به محمد جهان آرا و نقشش در مقاومت 45 روزه خرمشهر بگویید؟
محمد چون فرمانده سپاه خرمشهر بود یکی از تاثیرگذارترین ها در جریان مقاومت بود ، و با توجه به محوریتی که داشت و البته با وجود یارانی همچون شهید موسوی ، گرگ پور، خسروی و خیلی دیگر از شهدا یکی از اصلی ترین پایه های مقاومت را تشکیل می داد البته چون محمد از15سالگی وارد عرصه مبارزه شده بود با سختی ها آشنا و آبدیده مبارزه بود به قول معروف این 45 روز یک تجدید مبارزه بعد از سختی ها در زمان شاه برایش بود .
شما پایان نامه تحصیلات تکمیلی خود را به محمد اختصاص داده بودید ، پرنگ ترین ویژگی محمد را در چه دیدید؟
من با هرکسی مصاحبه کردم میگفت که مهمترین مشخصه محمد مردمی بودنش بود، به دیگران احترام می گذاشت برای هرکسی ارزش قائل بودو به عنوان یک وسیله به مردم نگاه نمی کرد حتی در جریانات قبل از جنگ ، با اعضای خلق عرب و مجاهدین و زندانیان با مهربانی و منطق صحبت میکرد و در عین حال جدیت کار خود را نیز داشت در واقع همه جوانب را می سنجیدندکه این ناشی ا زخودسازی هایی بود که در خود ایجاد کرده بود، در عین حال هیچگاه هدف برایش وسیله را توجیه نمیکرد.
آیا از شروع جنگ خاطره ای دارید؟
ما روز سی و یک شهریور 59 حدود بعد از ظهر با صدای خمپاره ها ا ز جا پریدیم، فکر میکردیم که مثل جریان خلق عرب بمبگذاری کرده اند ، تلویزیون را روشن کردیم اخبار اعلام کرد عراق به ایران حمله کرده است، بعد بمباران ها شدید شد، در نزدیکی منزل مادرم وخواهرم مرضیه مجروح شدند همه شیشه های خانه هایمان شکسته شده بود، من به طرف بیمارستان رفتم صحنه های دلخراشی می دیدم ،جنازه بر روی جنازه از کوچک تا بزرگ ، هرکس به دنبال گمشده ای بود این جنگ تن به تن نبود جنگ تن به تانک بود! ما یک هفته در خرمشهر ماندیم بعد با محمد به آبادان و سپس اهواز رفتیم، سه ماه در دزفول بودیم و بعد از آن به خاطر شدت جراحت مرضیه شبانه به تهران حرکت کردیم.
فکر می کردید که دیگر در خرمشهر زندگی نکنید؟
اصلا ، ما حتی شناسنامه هایمان را نیاوردیم ، مادرم میگفت جایشان در کمد امن است ! ما واقعا فکر میکردیم جنگ به زودی تمام میشود تصور نمی کردیم که دیگر آن خانه را نبینیم.
چه چیزی را بیشتر از همه دوست داشتید و جا گذاشتید؟
خانه مان! شهرمان! دوستانمان! و همه ی کودکیمان...
از زمان جنگ خاطره ی ناگفته ای دارید؟
یک ماه بعد از آزاد سازی از طرف سپاه از ما و دیگر خانواده شهدا برای تجدید یاد شهدا دعوت شد تا به خرمشهر برویم پیش از ورود به شهر همه ازماشین پیاده شدیم و بر زمین مقدس خرمشهر سجده کرده و همه نا خودآگاه گریه کردیم ، بعد به مسجد جامع رفتیم تقریبا تنها اسکلیتی از مسجد باقی مانده بود در مسجد مراسم بود با اشاره یکی از خانم ها به اتاق کوچکی از مسجد رفتم و نمازخواندم فکر می کنم اولین و آخرین نمازی بود که واقعا حضور خدا را حس کردم با تمام نمازهای که خوانده بودم فرق داشت یه حس بسیار زیبا انگار در این دنیا نبودم .
به نظر شما برای حل مشکلات خرمشهر چه باید کرد ؟
مردم یک مدیر خوب می خواهند تا الان یک مدیر بومی نبوده است ، رئیس شورای شهر ، فرماندار ، شهردار از بچه های جنگ نبودند و درد خرمشهر را نداشتند
آیا ما تا کنون توانستیم را ه شهدا را ادامه بدهیم ؟
تا حدودی ، شهدا اول از همه برا ی خدا رفتند و بعد برای وطن ، من اصلا این حرف را قبول ندارم که شهدا برا ی چه رفتند و اینکه چه فایده داشت مگر شهدا رفتند تا ما نان و آب داشته باشیم و یا گوشت گران نشود نه! برای ادای تکلیفی که در قرآن آمده است رفتند تا جلو ی ظلم بایستند ، برای آزادی وطن ، این سرلوحه آنان بودیم . حال ما باید ببینیم که این را سرلوحه خود کرده ایم یا نه؟
و سخن آخر!
فقط کمک کنید خرمشهر آباد شود ای آرمانیها !
در ابتدای برنامه سرکار خانم زمانی مدیر موسسه بهار خرمشهر واز میزبانان این مراسم بعد از خوش آمد گویی وسلام وصلوات بر روان پاک شهیدان وامام رئوفشان از جناب آقای قالیباف شهردار تهران به عنوان مهمان ویژه این برنامه درخواست کرد که با خواهر خوانده قراردادن شهر خرمشهر وتهران باب تازه ای به توجه هر چه بیشتر به وضعیت شهرخرمشهر باز کند .
برنامه بعدی سخنرانی شهردار تهران جناب آقای قالیباف بود که در سخنرانی خود بعد از بیان احساسات وارادت خود به شهر خوزستان عنوان کرد بهترین دوران عمر خود را در خوزستان سپری کرده است واز آن خاطراتی شاید بیشتر از شهرو دیار خود دارد. او احساس خرسندی خود را با بیان اینکه آزادسازی خرمشهر همراه با میلاد حضرت زهرا (ص)وسالروز تولد امام خمینی (ره)بود بیان کرد وگفت این یکی از بهترین اتفاقات امسال می باشد .

دراين مراسم بسياري از خانواده هاي شهدا از جمله خانواده شهيدان جها ن ارا . موسوي وهمچنين خانم ابتكار ونماينده ابادان درمجلس وگروهي از اعضای منصورون حضور داشتند.
ادامه این مطلب را در قسمت گزارش بخوانید
به گزارش «تابناک»، پيكر اين شهيد هشت سال دفاع مقدس، براي آرميدن در آغوش خاك به شهرستان آبادان منتقل شد.

تشييع پيكر اين شهيد از جلوی بنياد شهيد و امور ايثارگران آبادان تا گلزار شهداي اين شهرستان برگزار شد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، گروهبان شهيد «قاسم درآهكي»، متولد 1336 آبادان است. وي از نيروهاي گردان 151 دژ خرمشهر از لشكر 92 زرهي خوزستان بوده كه به همراه دو تن از همزرمان خود، در دومين روز تهاجم رژيم بعثي به خاك كشور در منطقه عملياتي كوشك (طلائيه) به درجه رفيع شهادت رسید و پيكر مطهرش مفقود شده بود.

اين شهيد به همراه دو تن از همرزمانش در اول مهر ماه 1359 يعني در روز دوم جنگ به شهادت رسيدهاند كه جمعي از لشکر 92 ارتش جمهوري اسلامي ايران هستند كه در شرايط دشوار روزهاي نخستين جنگ تحميلي به مصاف دشمن بعثي رفته بودند.

وسايل همراه شهيد قاسم درآهكي:




| عزیز دل آبادان |
|
هفته گذشته دومین سالگرد ارتحال نماد پایداری، سلوک و اخلا ق ، حجت الا سلا م والمسلمین غلا محسین جمی بود. بچه های آبادان از هر گرایش و گروهی در تجلیل از او و برگزاری مراسم بزرگداشت و ذکر فضیلت های او وحدت کامل دارند. برخی او را ستون آرامش آبادان در جنگ و محاصره، نامیدند و بعضی او را در برج فرماندهی و قله اخلا ص معنا کردند. یکی مقبولیت مردمی او در آبادان را کلید فتح و شکستن حصر آبادان بر شمرد و دیگری بارزترین ویژگی او را تعادل دانست و آن دگر وجودش را عاری از تظاهر می دید، و کسی رمز محبوبیت مردمی او را عشق به مردم برمی شمرد و... |
| نویسنده : میرزابابا مطهری نژاد |
به گزارش «تابناک»، در این برنامه که آقایان بیژن نوباوه، احمد نجفی و مهرزاد ارشدی به عنوان مهمان حضور داشتند، حاضران با اشاره به پتانسیل های موجود در منطقه از یک سو و محرومیت ها و آبادان نشدن این دو شهرستان از دیگر سو، به شدت از سوءمدیریت و حیف و میل سرمایه های تخصیص داده شده برای بازسازی خرابی های جنگ انتقاد کردند.
بنا بر این گزارش، در این برنامه که طالب زاده با ظرافت خاصی مستندهای تصویری و البته دردآوری را از گوشه و کنار این دو شهر جنگ زده تهیه کرده و نمایش داد، مهمانان با تأیید این اوضاع نابسامان و تأسفبار، تأکید کردند که چرا با وجود گذشت 22 سال از پایان جنگ تحمیلی، همچنان چهره شهر از خرابی ها پیراسته نشده و مردم قهرمان آن دیار، باید همچنان با سختی و مشقت روزگار گذرانند!
تصاویر مستند پخش شده از آبادان بر چند نکته تأکید داشت:
آب آشامیدنی نامناسب و ناسالم، وضعیت فاجعه بار گذرگاه های عمومی اعم از خیابان ها و پیاده روها، ساخت و سازهای نیمه کاره و مستهلک که نشان از هرز رفت بیت المال داشت، سوءمدیریت مدیران شهری و استانی در به سرانجام رساندن پروژه های عمرانی، روان بودن فاضلاب شهری در سطح کوچه و خیابان، وضعیت اسفبار گلزار شهدای آبادان با بیش از چهار هزار شهید ـ که قاعدتا باید نماد سربلندی و افتخار باشد ـ نامگذاری کوچه، خیابان و میادین شهر به نام هایی که نه تنها نامی از شهدا در آنها نیست، بلکه هیچ نشانی از ارزش های دفاع مقدس را نمی توان در آنها یافت و... .
در این برنامه، احمد نجفی، بازیگر مطرح سینما و تلویزیون با گفتن این که از امثال من کاری جز تذکر دادن برنمی آید، با لحنی آکنده از اندوه گفت: چرا باید منطقه ای که به دلیل وجود ذخایر نفت و گاز، عملا پول این مملکت را تأمین می کند، وضعیتش در اسفبارترین حالت ممکن باشد؟!
وی افزود: من مانده ام اگر مثلا امروز محمد جهان آرا بود، به این مدیران چه می گفت و چگونه با آنها برخورد می کرد؟!
این شهروند خرمشهری ادامه داد: بحث ما بی توجهی کلان به اوضاع این دو شهر و بلکه همه نقاط جنگ زده نیست، بلکه بحث و تأکید ما بر سوءمدیریت مدیران محلی و حیف و میل بودجه هایی است که در این سال ها به امر بازسازی این مناطق اختصاص داده شده، ولی به دلیل عدم دلسوزی و پاسکاری مدیران، اکنون پس از گذشت 22 سال از پایان جنگ، متأسفانه چهره این دو شهر تغییر چندانی نکرده است.
نجفی با آوردن یک مثال درباره حیف و میل بیت المال گفت: موردی که عرض می کنم موردی است که در نشستی با حضور مسئولین محلی به آن اذعان شد و آن اینکه مثلا درباره بازسازی و تکمیل لوله های آب رسانی در آبادان، پیمانکار مربوطه با روسازی نزدیک 40 درصد از لوله ها، مبلغ اختصاص یافته به آن را بالا کشید و آب تصفیه شده جریان یافته در لوله ها نیز به زمین فرو رفت و این در حالی است که متأسفانه، این امر تاکنون پیگیری نشده است.
بیژن نوباوه، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نیز در این برنامه با یادآوری دلاوری ها و رشادت های مردم این دیار در دفاع از خاک و ناموس این کشور، گفت: اوضاع کنونی به هیچ وجه در شأن این مردم شریف و ستمدیده نیست و متأسفانه مسئولین اجرایی مربوطه آنچنان که باید نتوانسته اند از عهده کار برآیند.
وی در پاسخ به پرسش طالب زاده، مبنی بر اینکه شما در مجلس چه کارهایی را در این زمینه انجام داده اید، گفت: من در مجلس دیده ام که نمایندگان استان در حد توان پیگیر مسائل هستند و دیگر نمایندگان محترم نیز همیشه درباره مسائل مربوط به خوزستان حساس و پیگیر بوده اند، ولی نکته اینجاست که با وجود پیگیری نمایندگان و تلاش مسئولین بالا، همواره این مسئولان محلی بوده اند که نتوانسته اند از امکانات تخصیص یافته بهره کافی برده و به بازسازی بپردازند.
در ادامه این برنامه، مهرزاد ارشدی، خبرنگار و عکاس نیز گفت: دغدغه ما این است که متأسفانه، به دلیل کم کاری مدیران محلی، این ذهنیت در بخشی از مردم منطقه پدید آمده است که اساسا نظام، نظری درباره بازسازی این مناطق ندارد و این در حالی است که شخص رهبر انقلاب، بارها و بارها و در مقاطع گوناگون بر لزوم پیگیری مشکلات ساکنین این مناطق تأکید کرده و شخصا پیگیر مراحل بازسازی بوده اند.
حواشی جالب برنامه:
ـــ در طول برنامه، پس از اینکه یک بار دهدشتی یکی از نمایندگان آبادان پشت تلفن آمد، کعبی نماینده دیگر آبادان روی خط آمد و با سیاه نمایی خواندن آنچه در این برنامه گذشته است، از روند برنامه و اظهارات طالب زاده و مهمانان حاضر به شدت گلایه کرد که با واکنش تند مجری و هر سه مهمان برنامه روبه رو شد.
ـــ در یکی از مستندهای تصویری که در این برنامه پخش شد، وضعیت اسفبار گلزار شهدای آبادان به تصویر کشیده شد که هم تصاویر و هم اظهارات شهروندی که در آن سخن می گفت، به شدت دردآور بود.


